پازل
گلای خشک تو گلدون اونایی که ریختی بیرون
گفتی بی جون و خسته یادگار عاشقم بود
عکسای کهنه و داغون اونایی که ریختی بیرون
گفتی تارن و شکسته مال یار سابقم بود
آخه من یه عمر تنهام ، همه چیم خالی و سرده
بگو از عشق چی می دونی ، زندگی با تو چه کرده ؟
تو و اون عروسکا و قصه تلخ یه بازی
من که پازل تو نیستم ، اومدی چی رو بسازی ؟
نامه هایی از دل و جون همه امضا شده با خون
اونایی که ریختی بیرون مال چشمای ترم بود
منو هم می ذاری بیرون وقتی بازی هات تموم شد
نمی خوام با تو بمونم دیگه بار آخرم بود
آخه من یه عمر تنهام ...
نوشته شده توسط setrae در جمعه سوم آبان 1387 ساعت 14:25 |
لینک ثابت |