تبليغاتX
setare

setare

در خیالت مثل من پرواز کن                    تو خود عشقی ، مرا آغاز کن

سرزمین ارزوهایت کجاست ؟                 آمدم در را به رویم باز کن

با من از باران و از شبنم بگو                  عشق را با قلب من دمساز کن

عشق تو یک اتفاق ساده نیست           با نگاهت باز هم اعجاز کن

خلوتم را پر کن از حسی غریب              من خریدار توام ، پس ناز کن

 با من از ناگفته ها حرفی بزن                دیگر ای آرام جان ، لب باز کن

من به یادت این غزل را ساختم               این سکوت تلخ را آواز کن .

نوشته شده توسط setrae در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت 6:23 | لینک ثابت |

جاده ای که وقت آمدنم با گرمای خورشید محبت عاشقانه می رقصید ،

 حالا جاده ایست سرد و یخی که تا امتداد ذهنم هیچ پرنده ای در آن پر نمی زند

و بوی دل انگیز دوستی ، خیلی وقت است که بساطش را از کوچه های دلم جمع کرده است .  

می روم ،

می روم ، شاید بتوانم دنج ترین خلوت این کره خاکی را پیدا کنیم ، جایی که در آن ،

فقط خودم باشم و دل پاره پاره ای که چون شقایق خونین است .

نوشته شده توسط setrae در شنبه چهارم مهر 1388 ساعت 10:26 | لینک ثابت |

یک جرعه احساس

کمی به این سوتر بیا تا با هم روی ابرها قدم بزنیم.

کمی از احساسات را به قاصدک ها بده و با نسیم نفسهایت برای من بفرست.

می دانی ؟

قصه ی تیرگی چشمانت را شب می خواند، برق نگاهت را ستاره تفسیر می کند و

 یاس ها گوشه ای نشسته اند و با عطرشان خیال تو را تکثیر میکنند.

چگونه دلت می آید مرا این گونه در من رها کنی ؟؟
نوشته شده توسط setrae در یکشنبه هشتم شهریور 1388 ساعت 21:34 | لینک ثابت |

پازل

 

گلای خشک تو گلدون                           اونایی که ریختی بیرون

گفتی بی جون و خسته                           یادگار عاشقم بود

عکسای کهنه و داغون                          اونایی که ریختی بیرون

گفتی تارن و شکسته                             مال یار سابقم بود

آخه من یه عمر تنهام ،                          همه چیم خالی و سرده

بگو از عشق چی می دونی ،                  زندگی با تو چه کرده ؟

تو و اون عروسکا                               و قصه تلخ یه بازی

من که پازل تو نیستم ،                          اومدی چی رو بسازی ؟

نامه هایی از دل و جون                        همه امضا شده با خون

اونایی که ریختی بیرون                        مال چشمای ترم بود

منو هم می ذاری بیرون                        وقتی بازی هات تموم شد

نمی خوام با تو بمونم                            دیگه بار آخرم بود

                         

                            آخه من یه عمر تنهام ...

 

 

نوشته شده توسط setrae در جمعه سوم آبان 1387 ساعت 14:25 | لینک ثابت |

زمانی برای ...

 

- زمانی برای کار کنار بگذار ، چون بهای موفقیت است .

- زمانی برای مطالعه کنار بگذار ، چون اساس دانایی است .

- زمانی برای تفکر کنار بگذار ، چون سرچشمه قدرت است .

- زمانی برای کار و تفریح کنار بگذار ، چون تنها راه حفظ جوانی است .

- زمانی برای خنده کنار بگذار ، چون خنده موسیقی روح است .

- زمانی برای اندوه کنار بگذار ، چون آغاز شفای روح است .

- و زمانی برای بخشیدن کنار بگذار ، زیرا تنها در بخشیدن است که معنای حقیقی زندگی را درک می کنیم .

نوشته شده توسط setrae در شنبه نهم شهریور 1387 ساعت 19:30 | لینک ثابت |

                                        کاش می دانستم

کاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشم چه کسی جاری می شود و

آخرین سیاه پوشی که مرا به فراموشی می سپارد کیست تا

قبل از مرگم جانم را فدایش کنم .

 

نوشته شده توسط setrae در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ساعت 10:50 | لینک ثابت |

خدایا!

گاهی که دلم از این و آن و زمین و زمان می گیرد ،

نگاهم را به سوی تو و آسمان می گیرم ،

و آنقدر با تو درد دل می کنم ،

تا کم کم چشم هایم با ابرهای بهار مسابقه می گذارند .

و پس از آن است که قلبم سبک می شود .

تو می آیی و تمام فضای دلم را پر می کنی .

آن وقت دیگر آرام می شوم ،

و احساس می کنم هیچ چیز نمی تواند مرا از پای در آورد ،

چون تو را در قلبم دارم .
نوشته شده توسط setrae در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 10:28 | لینک ثابت |

همین الان کسی با تمام وجود به تو افتخار میکند ، به تو فکر میکند ، دلش برای تو تنگ شده است ، مشتاق صحبت با توست ،آرزوی بودن با تو را دارد ، امیدوار است هرگز به مشکلی بر نخوری ، به خاطر لطفی که در حقش کردی ، از تو سپاس گزار است .

آرزوی شادی و خوشبختی تو را دارد ، تو را با تمام وجود دوست دارد ، به شجاعت تو غبطه می خورد ، حاضر است هر کاری برایت انجام دهد ، چشم به راه بخشش از سوی توست ، آرزوی خندیدن بن تو را دارد ، از آشنا شدن با تو شاد است ، آرزو می کند کاش می دانستی چقدر برایش مهمی ، می خواهد رویایش را با تو تقسیم کند ، دیگر نمی تواند برای دیدار تو صبر کند ، تو را برای آنچه هستی دوست دارد ، به خاطر تو زنده است ، محتاج کمی توجه از سوی توست ، از ته دل به تو اعتماد دارد ، به حمایت تو نیاز دارد ، نیاز دارد تا تو به او اعتماد کنی ، از خواندن این متن اشک در چشمانش حلقه می زند ، پس از خواندن این متن به یاد تو میافتد .                        

 

نوشته شده توسط setrae در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 ساعت 9:31 | لینک ثابت |

                                                  وصال

فاصله ها ماتم هجران گرفته اند و لحظه ها ، بی تاب وصا ل اند .

ایستگاه متروک،جاده ها پر از تابلوی ایست،شهر محبوس در قرنطینه،کوچه ها همه بن بست ! نمی دانم من خسته ی راه،برای رسیدن به تو باید مسافر کدام بیراهه شوم !

نوشته شده توسط setrae در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 14:58 | لینک ثابت |

                                            گاهواره آتشین

وقتی در شب چشمانت گم می شوم ، ستاره نگاهت را از من مگیر. وقتی در آتش آتشکده چشمانت میسوزم ، این گونه بی پروا خاکسترم را به دست باد مسپار. لای لای تلخ رفتنت را دیگر برای گاهواره امید من مخوان.     

نوشته شده توسط setrae در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 ساعت 14:53 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://setare300.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design

منوی وبلاگ


فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب


نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386


پیوندها
صدف تنها *صدف*
bf roo *علی bf app*
سکوت دل *پارسا*
love2song *آرمان*
دوست داشتن عاشقانه *غزل*
سالهای بلند من بی تو *ستاره*
Love_star *ناهید*
پر پرواز *میلاد*
قالب وبلاگ بلگفا
ایزدشهر

طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ